تبليغاتX
شبنم عشق

شبنم نیلوفر دل

یک سبد گل که

 ده شاخه گل سرخ توشه

برات میفرستم اما یک شاخه اش مصنوعیه

یه کارت میچسبونم بهش که روش نوشته:

تا پژمرده شدن آخرین شاخه گل دوستت دارم

اگر امشب ز بیتابی نخوابی

دلم تا صبح در چنگال غمهاست

بخواب ای شبنم نیلوفر دل

دو چشمون تو رنگ موج دریاست

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد

بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم

و آنرا قبل از چیدن روی گونه هایت میکارم

تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

رمز سبز بودن جنگل تو دستای توست

+ نوشته شده در 9 Jan 2007ساعت 5:7 PM توسط شبنم |
گل نی

گاهي خدا هم چشم بر هم مي گذارد
يک مشت غم بر پشت آدم مي گذارد
گاهي خدا هم سينه اي را مي فشارد
بر گرده دل داغ ماتم مي گذارد
در گرمگاه رزم پاکي با پليدي
نعشي به روي دست رستم مي گذارد
شايد خدا هم مي پسندد داد دل را
کاين گونه اش بر بوته غم مي گذارد
دست است بازيگر که نان خارکن را
بر سفره رنگين حاتم مي گذارد
هشدار،بذر نامرادي ريشه اش را
گاهي به سرعت،گاه کم کم مي گذارد
گاهي به آهي دودماني مي شود گم
آه سحر تاثير محکم مي گذارد
گر ژاله از دامان گل افتاد اي دوست
گل ني ز سر بر گور شبنم مي گذارد

+ نوشته شده در 3 Jan 2007ساعت 10:23 AM توسط شبنم
بیچاره گل شبنم


باد سرد خزانی گلبرگ های گل را به آهستگی تکان داد.

 گل ناله کنان خبر دوری خود را همراه باد به گوش بلبل شیدا آن

عاشق مهجور فرستاد

پرندهء زیبا با دل کوچک و پر از طپش خود جسم نحیف و بی رمقش را

به گل رساند و ناله و زاری آغاز کرد :

 ای جفا پیشه این چه وقت دوری کردن است؟

 من چگونه درد هجران تو را تحمل کنم ؟


بیچاره گل شبنم خزانی از دیده فروبارید و

به دلداری از بلبل شیدا پرداخت .
دقایقی چند نگذشته بود که باغبان پیر با صورت چروکیده و

 ابروان سپید پرپشت زمزمه کنان پیش آمده و در حالیکه کارد تیز و

 بران خود را در برابردیدگان اشک آلود عاشق بر گردن ظریف معشوقه

 گذاشته بود گفت :

عمر تو پایان پذیرفته و من تاب و توان ندارم که مرگ تدریجی تو را تماشا کنم .

به این جهت از گلستان خزان شده دورت می کنم

باغبان دسته گل را برداشت در حالیکه هنوز در فراق بلبل شبنم های خزانی

از چهرهء گل بر دستانش می چکید .
اندکی بعد باغبان پیر در آن دور دست ها مشغول کندن چالهء کوچکی بود و

 با خود می گفت :

ای بلبل زیبا تو نیز در دل خاک سرد مانند هزاران عاشق ناکام دیگر

 به خواب ابدی فرو رفتی ...

 

             

  

              

+ نوشته شده در 3 Jan 2007ساعت 10:19 AM توسط شبنم
هو الباقی

روزی که تو آمدی به دنیا عریان

جمعی به تو خندان و تو بودی گریان

کاری بکن ای دوست که وقت رفتن

جمعی به تو گریان و تو باشی خندان

+ نوشته شده در 2 Jan 2007ساعت 5:33 PM توسط شبنم |
کریسمس مبارک

 

اینم چندتا عکس خوشگل

تقدیم به همه هموطنان عزیز مسیحیمون

میلاد مسیح مبارک

امید وارم عید عاشقانه ای داشته باشید و در کنار خانواده یک دنیای

 زیبای شبنمی

هم تون رو دوست دارم

HAPPY    NEW    YEAR 

+ نوشته شده در 27 Dec 2006ساعت 11:24 AM توسط شبنم |
این پست فقط ترانه های رضا صادقی که می خواهم ارادت خاصم رو بهش ثابت کنم

میمیرم برات

نمی دونستی میمیرم بی تو و بدون چشات

رفتی از برم

تو نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات

آرزوم که نمی دونستی که من میمیرم برات

میمیرم برات

عاشقم هنوز نمی خواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم

گقتی من می رم تو می خواستی بری تا فردا ها یار خوشگلم

حالا راهی نیست تا فردا ها یار خوشگلم

آره خوشگلم

سفرت بخیر اگه میری از اینجا تک و تنها تا یک شهر دور

برو که رفتن بدون ما می رسه به یه دنیا نور

برو که رفتن بدون ما می سره به یه دنبا نور

به یه دنیا نور

سفرت بخیر برو گر شکستی ز من می تونی دوباره بساز

از دلی شکسته نامید و خسته تو باز برو

از دلی شکسته نامید و خسته تو باز برو

تو بازم برو

نمی خواهم بیای نمی خواهم میون تاریکیه من تو حروم بشی

نمی خواهم ازت نمی خواهم مثل یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی

برو تا بزرگی می خواهم که فقط آرزوم بشی

آرزوم بشی

 

 

**************

 

نرو

تو هم مثل من نمی تونی دووم بیاری نرو

تو هم مثل من تو غصه کم میاری نرو

نرو

نرو تو هم می پوسی میمیری بی من نرو

تو هم طاعون غم میگیری بی من نرو

نرو

تو که می دونی من بی تو, تو بی من یعنی حسرت

تو که می دونی بی جواب می مونه عشق و عادت

تو که می دونی کم میشم

تو که می دونی کم میشم

تو که می دونی هم آغوش غم میشی

نرو

نرو نرو نرو

 

 

 **************

 

 

بده دستات و به دستام تا با هم کلبه بسازیم

کلبه ای پر از من و تو از من و تو ما بسازیم

دور بشیم از همه مردم واسه درد هم بمیریم

با ستاره ها بخوابیم با ترانه جون بگیریم

کلبه ای اندازه عشق باغچه ای و حوض و گل دون

سر تو باشه روشونم مثل لیلا مثل مجنون

تو بشی مادر گلها من بشم بابای بارون

من واسه ی تو واسه من کلبه ای می خواهم که تو باغچش

پر باشه از یاسمن حیاطشم سرتاسرش باشه چمن

فقط واسه تو واسه من تو کلبمون خدا باشه

خوشبختیمون قد تموم آسمون صاف و بی انتها باشه

کلبه ای اندازه عشق باغچه ای و حوض و گل دون

سر تو باشه روشونم مثل لیلا مثل مجنون

تو بشی مادر گلها من بشم بابای بارون

 
 
 
+ نوشته شده در 25 Dec 2006ساعت 10:34 AM توسط شبنم |
من رو با خودت ببر

تقدیم به عزیزترین که این شعر حرف دل اونه

تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته
نبودنت فاجعه بودنت امنیته

تو از کدوم سرزمین تو ازکدوم هوائی
که از قبیله من یه آسمون جدائی

اهل هر جا که باشی قاصد شکفتنی
توی بهت و دغدغه ناجی قلب منی

پاکی آبی و ابر نه خدا یا
شبنمی
قد آغوش منی نه زیادی نه کمی

منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن

منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستنی هر چی که هست تو بخوای من قانعم

ای بوی تو گرفته تن پوش کهنه من
چه خوبه با تو رفتن رفتن همیشه رفتن

چه خوبه مثل سایه همسفر تو بودن
همقدم جاده ها تن به سفر سپردن

چی میشد شعر سفر بیت آخرین نداشت
عمر کوچ من و تو دم واپسین نداشت

آخر شعر سفر آخر عمر منه
لحظه مردن من لحظه رسیدنه

منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن

منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستی هر چی که هست تو بخوای من قانعم

منو با خودت ببر منو با خودت ببر

 

+ نوشته شده در 23 Dec 2006ساعت 4:34 PM توسط شبنم |