تبليغاتX
شبنم عشق

چه زیبا شبنمی

برای لحظه ای چون یاس بودن

زمستان غریبی را شکستن

و چون آینه با احساس بودن

برای شهر بی بارانی دل ها

                 

تو یعنی لحظه ای باران گرفتن

تو یعنی در دل پژمردگی ها

  به یاد یک فرشته جان گرفتن

در آن آغاز بی پایان رویش

که از باغ افق گل چیده بودی

از آن لحظه که احساس دلم را

به امواج نگاهت دیده بودی

 

چه زیبا شبنمی از آرزو را

به روی لادن  روحم نشاندی

دلت مرز عبور آسمان بود 

و من را به دل این مرز خواندی

 

 

نگاه شرقی ات را تا همیشه به گل پونه های وحشی بسپار.

 آن ها هرصبح مجنون وار ترانه های دل انگیزی را در گوش علف ها زمزمه می کنند.

 علف ها از شبنم صبحگاهی تر و بره هادر هوس اند ! تا غزل آبی عشق را

 از زبان علف ها بشنوند٫...

 و این... راز پونه ای وحشی است.

 نجوایت را در گوش گل پونه ها زمزمه کن.

 

 

+ نوشته شده در 8 Mar 2007ساعت 9:2 AM توسط شبنم |
هکم کرده بودن

سلام دوستهای گلم

تاخیر من رو ببخشید

راستش اصلا نمی خواهم ناراحتتون کنم ولی گفتنش واجبه

می دونید گلهای مهربون من هیچ وقت دوست ندارم ناراحتیم رو به دیگران منتقل کنم

ولی این روبدونید باهمه مهربونیم با دشمنانم بد جور مبارزه می کنم

حالا چرا این حرفهارو می زنم

چون یک از خدا بی خبری وبم رو هک کرده بود .

اگرم دیده باشید تنها عکس یک پسر (ببخشید دور از جون شما) کودن و بی شعور

در صفحه وبم لود می شد

من انگیزش رو از انجام این کار احمقانه نمی دونم و حتی این شخص رو نمیشناسم

من کارش رو روی حسادت و سبک عقلیش می ذارم

ولی به خدا قسم پیداش می کنم و حقش رو بد جور کف دستش می ذارم

من آدمی نیستم که از هیچی بترسم پس از روزی بترسه که گیر من بیفته

حالا ببخشید ناراحتتون کردم

اینا رو گفتم که اولا تاخیر من رو ببخشید

دوما اون شخص بی فرهنگ حرفام رو شنیده باشه

دوست داشتم به جای این پست

یک پست زیبا بزارم ولی متاستفانه کار این آدم باعث شد چند روز از آپ کردن

 و کل زندگیم عقب بیفتم

چون همه فکرو وقتم صرف پیدا کردن راه حلی برای این کار احمقانه بود.

و باید تمام عکسهام رو دوباره آپلود کنم و در وبم قرار بدم.

خلاصه در آخر من رو ببخشید

اگر خدا بخواهد شنبه یه پست جدید می زارم

خوشحال میشم بازم پیشم بیاید

 

+ نوشته شده در 6 Mar 2007ساعت 9:51 AM توسط شبنم |
از در درآمی و من از خود بدر شدم

 

از در درآمی و من از خود بدر شدم

گویی کز این جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه است تا که خبر میدهد ز دوست

صاحب خبر آمدو من بیخبر شدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکت شود

بدیدمش مشتاق تر شدم

چون شبنم اوفتاده در پیش آفتاب

مهرم بجان رسید وبه عیوق بر شدم

دستم نداد قوت رفتن به پیش یار

چندی به پای رفتم و چندی بسر شدم

تا رفتنش بدیدم و گفتنش بشنوم

از پای تا بسر همه سمع و بصر شدم

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت

که اول نظر بدیدن او دیده ور شدم

او را خود اتفاق نبود به صید من

من خویشتن اسیر صید نظر شدم

گویند که روی سرخ تو سعدی زرد کرد

اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم

 

 

 

+ نوشته شده در 22 Feb 2007ساعت 12:35 PM توسط شبنم |