تبليغاتX
شبنم عشق

تو مثل شبنم عشقی

تو مثل خواب نسیمی به رنگ اشک شقایق
تو مثل شبنم عشقی به روی پونه عاشق
تو مثل دست سپیده پر از تولد نوری
تو مثل نم باران لطیف و پاک و صبوری
تو مثل مرهم یاسی برای قلب شکسته
تو مثل سایبان امیدی برای یک دل خسته
تو مثل غنچه لطیفی به رنگ حسرت شبنم
تو مثل خنده یاسی و مثل غربت یک غم
تو مثل جذبه عشقی در انتظار رسیدن
در امتداد نوازش گلی ز عاطفه چیدن
تو مثل نغمه موجی غریب و آبی و ساده
شبیه شاخه گلی که افق به چلچله داده
تو مثل چکه مهری ز سقف سبز صداقت
تو مثل گریه شعری بروی صفحه غربت
تو مثل لذت رویا تو مثل شوق نگاهی
هزار مرتبه خورشید و صد افق پر ماهی
تو مثل لطف بهاری پر از شکوفه خواندن
تمام هستی من شد میان شعر تو ماندن
تو مثل هر چه که هستی مرا به نام صدا کن
برای این دل سرگشته وقت صبح دعا کن

 

 

عاشق تر از من ندیدی گل نازم

از تو می خونه شب و روز بی تو سازم

مهتاب رنگی می باره به شبم شاعرانه

تا آخره دنیا با توام عاشقانه

لحظه به لحظه نقش تو جون میگیره تو چشم ترم

عطر سوزان عشق تو می پیچه تو پیکرم

لحظه به لحظه نقش تو جون میگیره تو چشم ترم

عطر سوزان عشق تو می پیچه تو پیکرم

دل می گیره هی بهونه گریه هام یادت می مونه

عشـــــــق و عاشــــــــــــــــــــــــــــق و دیوونه

دیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوونه

 

 

+ نوشته شده در 6 Sep 2007ساعت 9:18 AM توسط شبنم |
دوستهای با معرفته شبنمی...

 

سلام به دوستهای عزیز و با معرفت شبنمیم

که واقعا گل کاشتید

خوب شد من و دوست داشتید

در اول می خواهم از همتون تشکر کنم که قدم رنجه کردید و یه جورایی

به تولد شبنم عشق اومدید.

 

 

 

آخه شبنم کوچولو خیلی خوشحال شد وقتی دید دوستای گلش مییان و تولدش رو بهش تبریک میگن

می دونید که ناز گل خانم یه خورده لوس و مامانی تشریف داره .

    

بگذریم

بازم تشکر بابته همه کامنتهای خوب  و  محبت آمیزتون

ولی می خواهم تو این پست کامنتهایی که گلهای خوشگلم برام گذاشتن و

با شعرهای کوتاه و بلند تولدم رو تبریک گفتند رو قرار بدم

تا یه جورایی از زحماتشون تشکر کنم .

همتون گلیدو ماه و مهربونید.

ولی جا داره اینجا از زیبای خوشگلم یادی کرده باشم

چون چند وقته سرم خیلی شلوغ شده و واقعا نمیرسم جواب محبتاش رو بدم

زیبای خفته من دوستت دارم

شبنمیت هر جا که باشه همش و همش به فکر تو و راهنماییاته

امیدوارم در کنار همسر و فرزندان خوشگلت به خصوص دخمل نازنازیت به شادی و سلامتی باشی.

خوب دیگه لاو بسه بریم سر اصل مطلب

(البته با اجازه بزرگترها ....)

دوستهای گلم من محل کارم عوض شده و یه جورایی خیلی سرم شلوغ تر از قبل شده

در این نمایندگی دسترسی آسانی به اینترنت ندارم .

فقط می مونه روزهای تعطیل که خونه باشم و کانکت شم

پس

از این به بعد وبلاگم هر ۱۵ روز یکبار آپ میشه

یعنی اول و پانزدهم هر ماه

از این به بعد نمی تونم بیام و براتون کارت دعوت بفرستم

تا از آپ جدیدم آگاهی پیدا کنید و یا بیام و از اینکه بهم سر زدید تشکر کنم.

          

گر چه می دونم که قبلا هم خودتون می یومدید و سر می زدید

ولی به هر حال الان دیگه این طوری شده

امیدوارم دلیلم کاملا قانع کننده بوده باشه

و اگر تقصیر خدمتی بوده همین الان عذر خواهی می کنم.

از این به بعد منتظرتون هستم هر وقتم که اعلام کنید آپ کردید

 

در اسرع وقت خدمت می رسم و از مطالب وبتون استفاده می کنم.

راستی یک مطلب دیگه بعضی از بچه های حسود تو قسمت کامنتها

یک سری اراجیف نوشته بودند که اگه خوندیدشون من همین جا

 عذر خواهی می کنم و به همین دلیل هم از این به بعد

کامنت ها بعد از تایید در وبم نمایش داده می شند امیدوارم

اگه تایید دیر شد ناراحت نشید.

خوب دوستهای گلم سخن و کوتاه کنیم و بازم یه تشکر دیگه بابته الطافتون به من و شبنم عشقم

در آخر همتون رو به خدای بزرگ و عاشق شبنم عشقم می سپرم

منتظر کامنتهای قشنگ و پر از مهرتون هستم .

شبنم

        

.•* ღღღ زیباღღღ *•.

 

یادته گفتی شبنم رو میشناسی ؟



تو این فکر بودم یادم افتاد:



شبنم رو یه گل بود ؛ چکید رو زمین ، زمین گل شد .پامو گذاشتم رو گـِلا ، کفشم گلی شد ، بادستمال

سفید کفشمو پاک کردم ، دستمالم گلی شد، همون موقع آب بینی ام سرازیر شد ، آخه سرما خورده

بودم ، با دستمال دماغمو پاک کردم ، نوک بینی ام گلی شد .

رفتم تو خیابون ، همه گفتند چرا دماغت گلیه ؟

گفتم : مال دستماله

گفتند : چرا دستمالت گلی شد؟

گفتم : مال کفشمه

گفتند: چرا کفشات گلی شد؟

گفتم : پاموگذاشتم رو گلا!

گفتند : گل کجا بود؟

گفتم : شبنم چکیده بود ، زمین گل شده بود.

گفتند : به به شبنم دیگه کیه ؟!!

واسه یه لحظه سرخ شدم ، همه چیز لو رفته بود .

با عجله برگشتم خونه .



آب دهنم زدم به دستمال تا خیس بشه وبتونم با شبنم روی دستمال حرف بزنم .

شبنم رو که دیدم گفتم

دیدی چی شد؟

بهم خندید و گفت :

(( عشق و رسوایی دویارهمدمند پس چه ترسد عاشق از رسواشدن ))

من که عاشق نبودم !

تا اومدم جوابشو بدم خورشید ازپشت دیوارمون سرک کشیدهمین که روش تو روی شبنم افتاد، شبنم



پرید ورفت که بره بالا.

دستمو دراز کردم که بگیرمش اما....

دستم نرسید- پریدم بالا – خیلی بالا،شاید پروازکردم .اما شبنم رفته بود ....

شب که خواستم بخوابم دیدم شبنم ستاره شده

گفتم چشمک بزنم شاید عاشقم بشه .

چشمک . دوباره چشمک

پرسیدم دوستم داری ؟ عاشقم می شی ؟

بهم خندید و گفت : ولی من و تو خیلی از همدیگه دوریم
گفتم : خوب دوری و دوستی ، این که اشکالی نداره .

این بار ستاره گریه کرد

گفت : من ماله ماهم !

گفتم : راستی دیشب مامانم می گفت ، چقدر تو ماهی !

دوباره خندید ، آروم بهم گفت (( قربون دست و پای بلوریت ))

دلم ریخت ، نمی دونم چی شد .

گریه ام گرفت

اشکم چکید رو گلدون

صاف روی غنچه اون

دیدم صدای خنده میاد

اشکامو پاک کردم ، دیدم شبنم روی تازه ترین گل گلدون دراه تو روم میخنده

ناخود آگاه منم خندیدم .

بعد گریه کردم . اما ازشبنم چشم بر نداشتم .

آخه دوباره شبنم اینجا بود،

مال من شده بود

دستمو دراز کردم به طرف گل

من شبنم رو می خواستم اما...

همین که دستمو دراز کردم

یه خارکوچولو که قائم شده بود پشت گل

منو از خواب پروند

چه خوابی بود خواب شبنم .....

 

 

 

نازنین یار...

 

تولدتتتتتت مبااااااااااااااااااارک ... مبارک مبارک تولدت مبارک
بیا شما رو شوت کن ...
شبنم
جون رو عروس کن ... خودم ساختمش ...
امیدوارم 999 ساله بشی ... خیلیه مگه نه ؟ ولی حال کن معرفتو ...

 

 

 

 

میثم

 

شبنم تولدت مبارک ایشالا صال دیگه خونه شوهر


میگم حالا کیکت چن طبقست؟ آسانسورم داره؟

 

 م

تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادت نبودنت فاجعه بودنت امنیت

تو از کدوم سر زمین تو از کدوم هوایی که از قبیله من یه اسمون جدایی

اهل هر جا که باشی قاصد شکفتنی توی بهت و دغدغه ناجی قلب منی

پاکیا آبی یا ابر نه خدایا شبنمی
قد اغوش منی نه زیادی نه کمی

من و با خودت ببر ای تکیه گاه من خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن

من و با خودت ببر من به رفتن قانعم ای بوی تو گرفته تن پوش کهنه من

چه خوبه با تو رفتن رفتن همیشه رفتن چه خوبه مثل سایه همسفر تو بودن

هم قدم جاده ها تن به سفر سپردن چی میشد شعر سفر بیت اخری نداشت

عمر کوچ من و تو دم واپسین نداشت اخر شعر سفر اخر عمر منه

لحظه مردن من لحظه رسیدن

 

 

 

ماهور

من از تبلور شبنم مي آيم
در سكوت دريا مي خوانم
سرود ماندن را
و در هم مي شكنم هبوط آدم را
من از واژه ي غريب غربت
نگاه آِناي خود را مي دزدم
و غريبان زمان را
به قصد آشنايي با فردا
مي پذيرم
و گل واژه هاي صفا را
از سرند دوستي
با دو دست لغزان
همچون گهواره ي كودكان به لرزه مي گيرم
و باب سرودن را مي گشايم
من در نيايش صبحگاهي
سلام عشق را پاسخ مي دهم
و مي خوانم سرود ماندن را
در اذان صبح
درود ستاره را با سحر حس مي كنم
و سلام سحر را همچون گوشواري بر گوش خورشيد مي بينم
من از باد نمي گريزم
و از توفان نمي هراسم
مگر نه اين كه هر دو مظهر طبيعت اند ... ؟


شبنم جان
تولدت مبارک .....................
سالهای خوبی را برایت ارزو میکنم .................


 

 

 

 

      

+ نوشته شده در 23 Aug 2007ساعت 1:21 PM توسط شبنم |