تبليغاتX
شبنم عشق

تولدم مبارک
 

سلام

امروز تولده منه

اما مثل پارسال وقت آپ پست طولانی و زیبایی رو ندارم

اما این شعر {سیب} رو که خیلی دوستش دارم به خودم تقدیم می کنم

سیب از حید مصدق

 

تو به من خندیدی

 

و نمی‌دانستی


من به چه دلهره از باغچه‌ی همسایه


سیب را دزدیدم


باغبان از پی من تند دوید


سیب را دست تو دید


غضب آلوده به من کرد نگاه


سیب دندان‌زده از دست تو افتاد به خاک


و تو رفتی و هنوز


سال‌ها هست که در گوش من آرام، آرام


خش‌خش گام تو تکرارکنان می‌دهد آزارم


و من اندیشه کنان غرق این پندارم،


که چرا خانه‌ی کوچک ما سیب نداشت!

 

 

 

جواب:

 

 

 

من به تو خنديدم


چون که می‌دانستم


تو به چه دلهره از باغچه‌ی همسايه سيب را دزديدی،


پدرم از پی تو تند دويد


و نمی‌دانستی که باغبان باغچه‌ی همسايه


پدر پير من است!

 

من به تو خنديدم


تا که باخنده‌ی خود

 
پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم


بغض چشمان تو ليک


لرزه انداخت به دستان من و


سيب دندان‌زده از دست من افتاد به خاک

 

دل من گفت: برو


چون نمی‌خواست به خاطر بسپارد


گريه‌ی تلخ تو را ...


و من رفتم و هنوز


سالهاست که در ذهن من آرام، آرام


حيرت و بغض نگاه تو تکرارکنان،


می‌دهد آزارم


و من انديشه‌کنان غرق اين پندارم:


«که چه می‌شد اگر باغچه‌ی خانه‌ی ما سيب نداشت؟؟!!!»

+ نوشته شده در 23 Jul 2008ساعت 9:0 AM توسط شبنم |